سرشار از ناگفته هاست

سالهاست که همه ی اینا رو میشناسم.

سالهاست که باهاشون رفیق جون در جونیم.

سالهاست که دارم کنارشون با صلح و آرامش زندگی میکنم.

دیوار- کاغذ- قلم- شب و تنهایی.

+ تاریخ چهارم شهریور 1393 ساعت نویسنده رها (مریم) |

همه میدانند.  همه میدانند.

که من و تو از آن روزنه ی سرد و عبوس , باغ را دیدیم.

و از آن شاخه ی بازیگر دور از دست,  سیب را چیدیم.

همه میدانند... همه میدانند.

باغ را دیدیم.... سیب را چیدیم.

+ تاریخ بیست و نهم مرداد 1393 ساعت نویسنده رها (مریم) |

قلبی خاکی داشتم ، آدما خیسش کردند

گِل شد ، بازی کردند ، خشک شد ، خسته شدند

زدند شکستند ، خاک شد ، پا رویش گذاشتند ، رد شدند…

+ تاریخ بیست و پنجم مرداد 1393 ساعت نویسنده رها (مریم) |

اکنون تو با مرگ رفته ای و من اینجا تنها به این امید دم میزنم که, با هر نفس گامی,

به تو نزدیکتر میشوم.   این   زندگی من است.

 

********************************************************

ولادت شیرین اما تلخ تو.....

سالروز ولادت تو عزیز دل است و من اینک یکه و غمگین در خلوت خود جشن تو را به سوگ

نشسته ام. نه کیکی در میان است و نه هدیه ای. تنها اشکهای بی وقفه ی من است و

شمع سیاه رنگی که هر دویمان بخاطر دلتنگ بودن بپایت میریزیم.

عکست در آغوشم است و اشکهایم نثار  راه بی بازگشتت.

 

اما من با تمام دلتنگیها با تمام تنهایی ها و با تمام غمها تبریکت میگویم.

 

عزیز شیرین ای ماه همیشه تابان در قلب و روحم تولدت مبارک

 

تولدت مبارک. 

+ تاریخ چهاردهم مرداد 1393 ساعت نویسنده رها (مریم) |

این روزها خیلی چیزها دست من نیست. مثلا دستهایت.

دستهایت را زیر تنهاییم ستون کن. که من از آوارگی بی تو بودن میترسم.

+ تاریخ سیزدهم مرداد 1393 ساعت نویسنده رها (مریم) |

بازم مرداد و بازم یاد و خاطره ی تو.

 

بازم مرداد و اومدن سالروز تولدت.

 

بازم مرداد و تولدت و بیقراریهای من و دل تنها مونده ی من.

بازم مرداد و بدنیا اومدنت و گریه های شبانه و اشکهای جاری در  خلوت و تنهایی .

 

بازم مرداد و بیاد آوردن اینکه تولدته, اما خودت نیستی.

بازم مرداد و بخاطر سپردن اینکه من بازم امسال تنهام. من بازم امسال تو روز تولدت تنهام.

بازم مرداد و یاد تلخ و کشنده ی تنهایی های من و نبودن تو. آخه این چه تولدیه که هر سال خودش میاد, اما تو؟؟؟

 

دو روز دیگه تولدته. من از اولین روز  ماهی که مال توهه, و تورو بمن داد نشستم و زانوی تنهاییهامو

به بغل گرفتم و غصه ها میخورم. 

عزیز شیرین, ای مهربونترینم, من بی تو, بدون حضور تو, چطور شاد باشم؟

 

تولد و جشن, شادی میخواد. دلیل شادی من تو بودی. تو که نیستی. من .... ای خدااااااااااااااااا 

 

+ تاریخ دوازدهم مرداد 1393 ساعت نویسنده رها (مریم) |

مادر بزرگ .....

گم کردم در هیاهوی شهر, آن نظر بند سبز را که در کودکی بسته بودی به بازوی من.

در اولین حمله ی ناگهانی تاتار عشق , خمره ی دلم در ایوان سنگ سنگ شکست.

دستم بدست دوست ماند. پایم به پای راه رفت. 

من چشم خوردم.  من چشم خوردم.

من تکه تکه از دست رفتم, در روز روز زندگانیم.

+ تاریخ سی و یکم تیر 1393 ساعت نویسنده رها (مریم) |